خرید بک لینک
چقدر حرف نگفته دارم ولی موقع نوشتن هیچی توذهنم نمیاد . این مدت اتفاق خیلی افتاده ولی نتونستم همشو بنویسم .از تصادفی گه کرد و چقدر دیه برامون بریدن هنوزم درگیریم و هیچی به هیچی . میلاد هم رفته پیاده روی کربلا .بعد مدتها یکم ارامش پیدا کردیم خوشحال بودیم که حداقل کربلا طلبیده شده. ولی ذقیقا چندروز قبل

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 18:14

بدترین و شوک اورترین خبرزندگیم فوت مجتبی بود .باورنکردنی و غیرقابل تحمل هیشکی اصلا فکرشو نمیکرد خیلی مرد خوب و عزیزی بود همه دوسش داشتن تا مدتها همه تو شوک بودیم و هنوزم هستیم واسه همه ناراحت کننده بخصوص برای مریم که ازاین به بعدخیلی تنهامیشه .خیلی حاله همه گرفتس خدایا به همه بازماندها صبربده . خدای

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 18:14

بعد از اون شوک و خبرهای بد مدتیه اومدم مغازه جای هانیه واستادم . صبح تاعصر خیلی خوبه سرم گرمه و هیچی از زمان نمیفهمم سرم گرمه و حالم بهتره .ولی ائضاع بقیه مخصوصا مریم اصلا خوب نیس خدایا کمکش کن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۵ساعت 12:7 توسط م.ن |

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 18:14

برای عید کارامون تموم شد خونه تمیز شد رنگ و کاغذ دیوار انجام دادیم و خونه تکونی هم تموم شد.فعلا دیگه کاری نیس برای عید هم قراره بریم سمت اردبیل استارا و شمال .گرگان هم نمیریم مامان اینا کربلا میرن و نیستن. مغازه هم دیگه نمیرم وهتپانیه خودش میره ولی خیلی خوب بود خیلی سرم گرم و دوست داشتم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ساعت 21:54 توسط م.ن |

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 18:14

امسال عید روز اول که تهران بودیم و بعدش هم باعمو حمید اینا رفتیم سمت شمال و استارا خیلی مسافرت خفنی نبود طبق معمول هم لاله بدسفرگندمیزد توحالمون خیلی نموندیم وزودتربرگشتیم رامسر اونجاهم خیلی بدک نبود ولی خیلیم خوب نبود .بعدچندروز هم رفتیم دهملا وبرگشتیم تهران. روز تولدم 13 فروردین میلاد خیلی غافلگی

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 18:14

تو این چند روز کلی اتفاقای خوب برامون پیش اومد ماشینمون بعد از مدتها عوض کردیم با اینکه اونو خیلی دوست داشتیم ولی ازش دل کندیم

سمیرا و ناهید بچه دار شدن و شیما هم حامله شده .خداروشکر که این مدت کم اینهمه اتفاق خوب برامون افتاده .پارسال این موقع که خیلی حالمون بد بود

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:4 توسط م.ن |

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 18:14

امسال رمضان زود شروع شد و من چند روزی از قبل روزه گرفتم .همیشه تواین ماه حس خوبی دارم امسال هم شروع گردم به ختم قران .هفته اول رفتیم شمال برای اولین بار خودمون دوتا .البته محمد ایناهم یه روز پیشمون بودن خیلی خوش گذشت هوا هم خیلی عالی و توپ بود.

حکم دادگاه برای تصادف میلاد و اون پیرزنه اومد حدود سی ملیون شده .نمیدونیم چیکار کنیم خیلی عصابا بهم ریختس .

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:45 توسط م.ن |

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 18:14

این چند روز رفتیم شمال بماند که دلم میخواست با مامان اینا بریم دهملا ولی نشد. اول قرار بود فقط جواد و شیما باشن که مامانش ایناهم اومدن هوا خیلی گرم بود و همش افتاب و طبق معمول از اون استرس ها .ماسوله هم رفتیم یه شب و در انتها خسته وکوفته به خونه برگشتیم قشنگ یروز خواب بودیم خخخ روابط میلاد ومژده هم

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 18:14

امسال برخلاف سالهای قبل از قبل یکم پول جمع کردم و یه کادو برای تولد میلاد گرفتم .عطر دیشب خودم هم کیک درست کردم و به مژده و ملی گفتم بیان اینجا که مامانش زنگ زد وگفت من خودم شام الویه درست کردم میارم اونجا چیزی درست نکن. شب هم برخلاف معمول که زنگ زدم بابای میلاد اون هم اومد اصلا هیشی فکر نمیکرد بیا

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 18:14

صفحه بندی